لغت نامه دهخدا
نیکوکرشمه. [ ک ِ رِ م َ / م ِ ] ( ص مرکب ) طناز.خوش اطوار: لبیعة؛ زن نیکوکرشمه. ( یادداشت مؤلف ).
نیکوکرشمه. [ ک ِ رِ م َ / م ِ ] ( ص مرکب ) طناز.خوش اطوار: لبیعة؛ زن نیکوکرشمه. ( یادداشت مؤلف ).
طناز. خوش اطوار.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 با آسمان ضمیر تو روزی کرشمه کرد زان روز آفتاب سر اندر جهان نهاد
💡 کسی که هر بن مژگان به صد کرشمه سپرد سزد که هرسر موییش دلبری داند
💡 زهی جمال و ملاحت که یار ما دارد هزار عشوه و ناز و کرشمه ها دارد
💡 بخنده یی ببر از یوسف و زلیخا دل بیک کرشمه دل از دست مرد و زن بستان
💡 دل کمال بنازو کرشمه بستد و گفت که باز با تو دهم لیک دل نمی دهش