لغت نامه دهخدا
نیمه روزان. [ م َ / م ِ ] ( اِ مرکب، ق مرکب ) هنگام نیم روز. ظهر: برگ کرنب در آب پزند و به دست بمالند و بپالایند و نیمه روزان انگبین صافی کرده بر آن نهند و به قوام آورند. ( هدایةالمتعلمین از فرهنگ فارسی معین ).
نیمه روزان. [ م َ / م ِ ] ( اِ مرکب، ق مرکب ) هنگام نیم روز. ظهر: برگ کرنب در آب پزند و به دست بمالند و بپالایند و نیمه روزان انگبین صافی کرده بر آن نهند و به قوام آورند. ( هدایةالمتعلمین از فرهنگ فارسی معین ).
( اسم ) ۱ - وسط روز و آن هنگام رسیدن آفتاب است بر دایر. نصف النهار ظهر: (( سادس ماه ربیع الاخر اندر نیم روز روز آدین. بحکم کردگار ذوالمنن... ) ) ( حافظ. ۳۷٠ ) یا پادشاه ( سلطان ) نیم روز ( نیمروز ). ۱ - آفتاب. ۲ - آفتاب.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 روزان و شبان در آن غم و تیمارم کاسرار تو را چگونه پنهان دارم
💡 شام شکستگانرا هرگز سحر نباشد وز روز تیره روزان تاریکتر نباشد
💡 ای روی تو فردوس برین دل من روزان و شبان غمت قرین دل من
💡 تیره روزان را بود فیض از دم روشن دلان صبحدم آئینه شب را کند صیقل گری
💡 بیا جانا که از هجر تو زارم شب و روزان همه در انتظارم