نگون کردن
مترادفها
پایین آوردن، فروکاستن، پست کردن
متضادها
بالا بردن، رفعت دادن
لغت نامه دهخدا
نگون کردن. [ ن ِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) وارونه کردن. معکوس کردن. زیر و رو کردن:
دریده درفش و نگون کرده کوس
رخ نامداران شده آبنوس.فردوسی.گسسته لگام و نگون کرده زین
بیامد بر پهلوان زمین.فردوسی. || به خاک افکندن. از پای درافکندن. تباه کردن. سرنگون کردن:
فرمان او علامت شاهان کند نگون
تدبیر او ولایت شیران کندشکار.فرخی.سالار خانیان را با خیل و با حشم
کردی همه نگون و نگون بخت و خاکسار.منوچهری. || خراب کردن. به خاک افکندن. با خاک یکسان کردن. پست کردن:
گوئی که نگون کرده ست ایوان فلک وش را
حکم فلک ِ گردان یا حکم فلک گردان ؟خاقانی. || خم کردن. فرودآوردن. کج کردن:
نگون کرده ایشان سر از بهرخور
توآری به عزت خورش پیش سر.سعدی.- نگون کردن سر تخت؛ پست کردن. از مقام و رفعت فرودآوردن:
وز آن جایگه شد سوی طیسفون
سر تخت بدخواه کرده نگون.فردوسی.
فرهنگ فارسی
(مصدر ) ۱ - واژگون کردن سرازیر کردن. ۲ - خم کردن خمانیدن.
جمله سازی با نگون کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 زدش بر زمین بردو نیمه چو ابر نگون اندر آمد لعین سطبر
💡 از قافلهٔ بهار نامد آواز تا لاله به باغ سر نگون ساخت جرس
💡 نگون گشت شمشاد و افتاد سرو خروشان و نالان چکاو و تذرو
💡 برین سان نگون شد سر هفت شاه همه نامداران زرین کلاه
💡 بکن عدل و کرم ورنه زبون شو درون دوزخ تابان نگون شو
💡 شد آن بی گنه از بلندی نگون تن پاکش از خون همه لعلگون