لغت نامه دهخدا
نکوفطرتی. [ ن ِ ف ِ رَ ] ( حامص مرکب ) نکوفطرت بودن. رجوع به نکوفطرت شود.
نکوفطرتی. [ ن ِ ف ِ رَ ] ( حامص مرکب ) نکوفطرت بودن. رجوع به نکوفطرت شود.
نکو فطرت بودن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 هر طرفی یکّه تاز، کودن دون فطرتی ست تکیه زنان هر خری ست جای صدور کبار
💡 زبن فطرتی که ننگ خیالات آگهیست دشوار شد چو فهم حقیقت مجاز من
💡 فطرتی دارم بالاتر ازین چرخ بلند فکرتی دارم والاتر از ان بدر تمام
💡 تهی ز شیوه ی کم فطرتی چو کاری نیست به حیرتم که کسی در جهان چه کار کند
💡 سحر نشئه فطرتی ته خاک از چه غفلتی نفسی صرف جوشکن ز خم چرخ سرگشا