نکال کردن. [ ن َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) عذاب کردن. عقوبت کردن. ( فرهنگ فارسی معین ). مجازات کردن. شکنجه دادن: یکی گفت او را به تازیانه باید زد و نکال باید کرد. ( تاریخ بیهقی ).
مه شد موافق او در دق بدین جنایت
هر سال در خسوفی کرد آسمان نکالش.خاقانی.یا فلان عضو او ببرند و نکال و مثله کنند. ( جهانگشای جوینی ). و آنکس که او را راه داده باشد نکال و عقاب کنند. ( جهانگشای جوینی ).
( ~. کَ دَ ) [ ع - فا. ] (مص م. ) عقوبت کردن، عذاب کردن.
( مصدر ) عقوبت کردن عذاب کردن: خداوندم نکال عالمین کرد سیاه و سرنگونم کرد و مندور. ( منوچهری )
عقوبت کردن، عذاب کردن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 شیر را گور فروبرد، شکاری معظم بحر را خاک فروخورد، نکالی عجبست
💡 نفس این را نکال چون کردم بدر آنرا هلال چون کردم
💡 وهم در وهم و خیال اندر خیال شاه را تا خود چه آید از نکال
💡 او از آن پندها به خشم آید دوستان را نکال فرماید
💡 ظلم نگر، تیغ راست عادت خون ریز آبله بین کان نکال بر سفن آورد
💡 بکامرانی بنشین، ببین مخالف را بچنگ مرگ مقید، بدام ننگ نکال