نوا زدن

لغت نامه دهخدا

نوا زدن. [ ن َ زَ دَ ] ( مص مرکب ) نغمه سرائی کردن. تغنی کردن. آهنگ نواختن. نوازندگی کردن:
تا چون هزاردستان بر گل نوا زند
قمری چو عاشقان به خروش آید از چنار.فرخی.چو بلبل شد و بر گل روی دوست
نوا می زند وقت شام و سحر.مسعودسعد.ساقی بیار جامی کز زهد توبه کردم
مطرب بزن نوائی کز توبه عار دارم.سعدی.بلبل بی دل نوائی می زند
بادپیمائی هوائی می زند.سعدی.تو را که این همه بلبل نوای عشق زند
چه التفات بود بر صدای منکر زاغ ؟سعدی.

فرهنگ فارسی

نغمه سرائی کردن. تغنی کردن. آهنگ نواختن. نوازندگی کردن.

جمله سازی با نوا زدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 با برگ و با نوای چنین بنده‌ای چو من هر روز بی‌نواتر و بی‌برگ‌تر چراست

💡 رنگ و بود ترا برگ و نوا بود مرا رنگ و بو گشت کهن برگ و نوا گشت تلف

💡 شرار شوق تو بر می‌جهد ز هر عضوم نوای عشق تو سر می‌زند ز هر بندم

💡 سمندر شو اگر از نی تمنای نوا داری که دارد ناله جانسوز نی در آستین آتش

💡 چند نوبت ز نوا ساز فلک نشنیدی که درین پرده کسی نیست که کارش بنواست

💡 بی برگ شو چو نی به نوا می توان رسید از راه نیستی به خدا می توان رسید

نخودچی یعنی چه؟
نخودچی یعنی چه؟
معلق یعنی چه؟
معلق یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز