لغت نامه دهخدا
نقره سای. [ ن ُ رَ / رِ ] ( ص مرکب ) کنایه از سپید. ( آنندراج ):
گشته غدیر از ته بط نقره سای
زو بط زرپای شده نقره پای.امیرخسرو ( آنندراج ).
نقره سای. [ ن ُ رَ / رِ ] ( ص مرکب ) کنایه از سپید. ( آنندراج ):
گشته غدیر از ته بط نقره سای
زو بط زرپای شده نقره پای.امیرخسرو ( آنندراج ).
کنایه از سپید.
💡 وی در مسابقات کشوری و بینالمللی در مجموع برنده ۸ مدال نقره، ۸ مدال برنز شدهاست.
💡 نی سرو، ای شاخ رطب، کان قامت زیباسلب از نقره خام، ای عجب، نخلی ست موزون ریخته
💡 به دور هر دکهاش ز نقره دیوار بین وز زر احمر نگروی را برج و حصار
💡 نقره ی خنگ صبح را در تاخت سلطان ختن ساقیا گلگون کمیتت را به میدان در افکن
💡 سه گلزن برتر هر دوره به ترتیب کفش طلا،کفش نقره و کفش برنز دریافت میکنند.