لغت نامه دهخدا
نغز شدن. [ ن َ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) زیبا افتادن. جالب توجه و دلنشین شدن:
تازه شد این آب و نه در جوی تست
نغزشد این خال و نه بر روی تست.نظامی.
نغز شدن. [ ن َ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) زیبا افتادن. جالب توجه و دلنشین شدن:
تازه شد این آب و نه در جوی تست
نغزشد این خال و نه بر روی تست.نظامی.
زیبا افتادن. جالب توجه و دلنشین شدن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 یکی گفتش از دوستداران نغز که: بیرون کش از پوست ای دوست مغز
💡 به ما راز عالم به گفتار نغز بیان کن برون آر از پوست مغز
💡 آيا يك شعر زيبا و نغز و پر محتوى ما را به ذوق و قريحه سرشار شاعر هدايت نمىكند؟
💡 دارم هوای آن پری کو بس که نغز و سرکش ست ز افسون مسخر شد ولی زهد پریخوان خوش نکرد
💡 از آن گفتم این را که گفت آن ادیب «یکی گل درین نغز گلزار نیست»
💡 داورا این منم آن نغز سخنگو جیحون که بود نام مرا تا ابد انوار دوام