لغت نامه دهخدا
( نظم آرا ) نظم آرا. [ ن َ ] ( نف مرکب ) مقابل نثرآرا. شاعر. ( یادداشت مؤلف ). سخنور. سخن آرا. رجوع به مدخل بعد شود.
( نظم آرا ) نظم آرا. [ ن َ ] ( نف مرکب ) مقابل نثرآرا. شاعر. ( یادداشت مؤلف ). سخنور. سخن آرا. رجوع به مدخل بعد شود.
( نظم آرا ) مقابل نثر آرا ٠ شاعر ٠ سخنور ٠ سخن آرا ٠
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 رهی چه میطلبی نظم آبدار از من؟ به خشکسال ادب شعر تر چه میخواهی؟
💡 ای آنکه نظم کردم در سلک مدح تو درها که تا به عهد تو منثور بوده بود
💡 مباد فارغ از قهر خصم خنجر او مباد خالی از نظم ملک فکرت او
💡 همیشه خاک بود کان گوهر و امروز منم که گوهر نظم مراست کان آتش
💡 بیا که چارهٔ ذوقِ حضور و نظم امور به فیضبخشیِ اهلِ نظر توانی کرد