لغت نامه دهخدا
( نشسته آمدن ) نشسته آمدن. [ ن ِ ش َ ت َ / ت ِ م َ دَ ] ( مص مرکب ) نشستن. رجوع به نشستن شود. || فروکش کردن. کم شدن. تخفیف یافتن: تا باد حاسدان یکبارگی نشسته آمد. ( تاریخ بیهقی ص 71 ).
( نشسته آمدن ) نشسته آمدن. [ ن ِ ش َ ت َ / ت ِ م َ دَ ] ( مص مرکب ) نشستن. رجوع به نشستن شود. || فروکش کردن. کم شدن. تخفیف یافتن: تا باد حاسدان یکبارگی نشسته آمد. ( تاریخ بیهقی ص 71 ).
( نشسته آمدن ) نشستن. یا فروکش کردن. کم شدن. تخفیف یافتن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تیغ آتشبار او پنهان نباشد در نیام دشمنانش را نشسته اژدهایی در کمین
💡 زيد گفت: ((سوگند به خدا كه من دوست ندارم كه در پاى محمّد خارى برود و من در خانهام نزد زن و فرزندم راحت نشسته باشم )).
💡 تو در ممالک اَرّان نشسته موجب چیست که چرخ عیش حسودت به وی تبه دارد
💡 حـتـى نـتـوانـسـتند از آنجا كه نشسته بودند برخيزند و كسى را هم نيافتند كه به يارىخويش بطلبند (45).
💡 وقتى داخل مسجد رفتم، ديدم كه حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله در محراب نشسته وعباى خود را بر دوش افكنده است.
💡 بیهوده بر گذرگه آفت نشسته ام شد کاروان و مرد رهی جلوه گر نشد