لغت نامه دهخدا
نجم دایه. [ ن َ م ِ ی َ ] ( اِخ ) رجوع به نجم الدین رازی شود.
نجم دایه. [ ن َ م ِ ی َ ] ( اِخ ) رجوع به نجم الدین رازی شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 قیقمار پس از تولد سه سال عمر کرد. در روایتی در جریان محاصره اخلاط مرد یا به روایتی دیگر به وسیله دایه خواهر خود زهر خورانده شد.
💡 آنها اگر خودشان را گول بزنند، نمیتوانند ما را فریب بدهند. کسانی دایه مهربانتر از مادر شدهاند که خودشان مشکلاتی داشتهاند و پدر تیمهای دیگر را درآوردهاند!»
💡 بدخوی طفل طبع من اول نمی گرفت در مهد دایه کرم هیچ کس قرار
💡 او در سال۴۳ برای اولین بار آهنگ دایه دایه را از رادیو خرم آباد که یک رادیوی محلی بود خواند.
💡 بدو دایه گفت آخر انده مدار که کارت هم اکنون کنم چون نگار
💡 به دست اندرون دارد آزاده شوی به دایه دهد تا برد پیش اوی