لغت نامه دهخدا
نان رسان. [ رَ / رِ ] ( نف مرکب ) آنکه از وجودش دیگران متنعم شوند. که از فیض وجود او دیگران امرار معاش کنند. که به معیشت اطرافیان کمک کند. روزی رسان.
نان رسان. [ رَ / رِ ] ( نف مرکب ) آنکه از وجودش دیگران متنعم شوند. که از فیض وجود او دیگران امرار معاش کنند. که به معیشت اطرافیان کمک کند. روزی رسان.
نان رساننده، آن که به دیگری نان برساند، نان ده.
(صفت ) کسی که دیگران ازوجودش امرارمعاش کنند و متنعم شوندروزی رسان.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مهتر شهی دعاکند و گوید ای خدای یکروز مرمرا تو بدان پایگه رسان
💡 خاقانیایم سوختهٔ عشق وامقی عذرا نسیمی از بر عذرا به ما رسان
💡 بحق جام جم و آب خضر ای ساقی که جرعه یی بمن تشنه ی خراب رسان
💡 بگشا به پرسشم لب لعل و رسان به کام جان را از آن مفرح یاقوت دلگشا
💡 آهی به لب رسان که نیفسردهای هنوز زان پیشتر که سنگ برآری شرر برآر
💡 ای دل شب وصال به پروانه کوته است خود را رسان به شمع مبادا سحر شود