لغت نامه دهخدا
نازبردار. [ ب َ ]( نف مرکب ) کسی که ناز دیگری را می خرد. ( فرهنگ نظام ). || عاشق. ( آنندراج ). || خوشامدگو. ( آنندراج ). خوشامدگوی. متملق. ( ناظم الاطباء ).
نازبردار. [ ب َ ]( نف مرکب ) کسی که ناز دیگری را می خرد. ( فرهنگ نظام ). || عاشق. ( آنندراج ). || خوشامدگو. ( آنندراج ). خوشامدگوی. متملق. ( ناظم الاطباء ).
( صفت ) ۱ - کسی که ناز دیگری را بکشد ۲ - عاشق. ۳ - متملق تملق گوی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 جوانمردی کن از من بار بردار گلافشانی بس، از ره خار بردار
💡 تو پس پرده و دلها همه غرقند بخون پرده بردار، که خورشید جهان آرایی
💡 بگشای نطق تا که شود تازه روحها بردار کلک تا کنی از در نثارها
💡 یک زمان پرده ازان روی دل آرا بردار تا سیه خانه این دشت سویدا گردد
💡 این بردار روی خطّ واصل و جهتش از بار مثبت به بار منفی است.