لغت نامه دهخدا
نارنج کلا. [ رِ ک َ ] ( اِخ )ده کوچکی است از دهستان رحیم آباد بخش رودسر شهرستان لاهیجان. در 3هزارگزی مغرب رحیم آباد واقع است و 50 تن سکنه دارد. ( از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 2 ص 301 ).
نارنج کلا. [ رِ ک َ ] ( اِخ )ده کوچکی است از دهستان رحیم آباد بخش رودسر شهرستان لاهیجان. در 3هزارگزی مغرب رحیم آباد واقع است و 50 تن سکنه دارد. ( از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 2 ص 301 ).
ده کوچکی است از دهستان رحیم آباد بخش رود سر شهرستان لاهیجان.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ز زر بی کران نار و نارنج بود که هر یک بهای یکی گنج بود
💡 اگر سرخ سیبی درآمد به گرد ز رونق میفتاد نارنج زرد
💡 شده فواره، مار گنج خورشید به رقص از جوش او نارنج خورشید
💡 درختان نارنج را سایه بر وی چو در چشم عاشق خط سبز دلبر
💡 سبزتر از برگ ِ ترنج آسمان آمده نارنج به دست آن زمان