نار کوشید

لغت نامه دهخدا

نار کوشید. [ رِ ] ( اِخ ) نام آتشکده ای بوده است بر فراز کوه کوشید.... خبر آتشکده دیگری نیز به ما رسیده است که در بالای کوه کوشید میان فارس و اصفهان منسوب به کیخسرو و به «نار کوشید» نامزد بوده است. حمداﷲ مستوفی قزوینی همین آتشکده را اسم برده و دیر کوشید نامیده است. ( مزدیسنا و تأثیر آن در ادبیات فارسی ص 239 ). و نیز رجوع به سنی ملوک الارض و الانبیاء ص 27 شود.

فرهنگ فارسی

نام آتشکده ای بوده است بر فراز کوه کوشید.

جمله سازی با نار کوشید

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 وی در دوره فعالیتش به عنوان ریاست جمهوری کوشید تا با هدف اتحاد دوبارهٔ قبرس مذاکرات را با ترک‌های قبرس از سر گیرد.

💡 نحمیا برای جلب توجه مردم به سوی خویش، ابتدا کوشید تا منازعات سیاسی بین جامعه یهود را حل و فصل نماید.

💡 شکست هر که مرا، در شکست خود کوشید ز خویش گرد برآورد هر که تاخت مرا

💡 بساسیری به دارالخلافه رفت و کوشید وزیر را که پنهان شده‌بود بیابد.

💡 نمی کوشید چندین عشق درویرانی دلها اگر می داشت آن گنج گهر ویرانه دیگر

💡 به دیگر جهان دار از این جای گوش چو کوشیدی این را مر آن را بکوش

قورساق یعنی چه؟
قورساق یعنی چه؟
مریم یعنی چه؟
مریم یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز