لغت نامه دهخدا
ناجور بودن. [ دَ ] ( مص مرکب ) عدم تناسب. نامتناسبی. ناهماهنگی. ناسازگاری. || نامناسبی. نابابی.
ناجور بودن. [ دَ ] ( مص مرکب ) عدم تناسب. نامتناسبی. ناهماهنگی. ناسازگاری. || نامناسبی. نابابی.
عدم تناسب نامتناسبی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 از فیلمها یا برنامههای تلویزیونی که وی در آن نقش داشتهاست، میتوان به آدمهای ناجور، ویکتور هربرت بزرگ، گرفتن یک دزد اشاره کرد.
💡 وقتی خانواده برای صرف ناهار در یک رستوران قدیمی در خارج از (شهر ساختگی) تیموتی، جورجیا توقف میکنند، او با صاحب رستوران، رد سامی در مورد ناجور صحبت میکند. او و مادربزرگ اتفاق نظر دارند که در گذشته اوضاع بسیار بهتر بوده و جهان در حال حاضر رو به زوال است. مادربزرگ با اظهارات سامی دربارهٔ اینکه «انسان خوب سخت پیدا میشود» موافق است.
💡 ازهیدرازین با داشتن ۲ آمین میتوان برای ساخت ترکیبهای ناجور حلقه(ناجور حلقه))، از راه چگالش یا فشردهسازی همراه الکترون دوستها، به کار برد. فشردهسازی هیدرازین با ۲٬۴-پنتان دیون، دی متیل پیرازول میدهد.
💡 به تازگی پیشنهاد شدهاست که خانواده زبانی بالتیک یک خانواده ناجور است و دو شاخه خاوری و باختری این زبان خود دو خانواده جداگانه بودهاند که با گذشت زمان به هم پیوستهاند.