لغت نامه دهخدا
میراث خوردن. [ خَورْ / خُرْ دَ] ( مص مرکب ) مالک میراث شدن. میراث زدن. ( ناظم الاطباء ). ارث بردن. ارث خوردن. بهره مند شدن از مال و ملکی که مرده به ارث گذارد. و رجوع به میراث خوار شود.
میراث خوردن. [ خَورْ / خُرْ دَ] ( مص مرکب ) مالک میراث شدن. میراث زدن. ( ناظم الاطباء ). ارث بردن. ارث خوردن. بهره مند شدن از مال و ملکی که مرده به ارث گذارد. و رجوع به میراث خوار شود.
مالک میراث شدن میراث زدن ارث بردن ارث خوردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 از پدر گیتی به فرزندان او میراث ماند خصم او رفت از میان و حق بهدست حقورست
💡 بس اس خاک نهادی زما و تکیه بحق زما نماند گو فرش و متکا میراث
💡 از جد خویش وز پدر و جد جد خویش میراث یافته است بزرگیّ و ارج و فرّ