لغت نامه دهخدا
میخ کوب شدن. [ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) در جای خود بی حس و بی حرکت ماندن و از شدت وحشت قادر به حرکت نبودن: وقتی شکارچیان نعره ببر را شنیدند در جای خود میخکوب شدند. ( از یادداشت مؤلف ). و رجوع به میخکوب شود.
میخ کوب شدن. [ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) در جای خود بی حس و بی حرکت ماندن و از شدت وحشت قادر به حرکت نبودن: وقتی شکارچیان نعره ببر را شنیدند در جای خود میخکوب شدند. ( از یادداشت مؤلف ). و رجوع به میخکوب شود.
( مصدر ) ۱ - سخت در جای خود ثابت و بیحرکت ماندن. ۲ - مات و متحیر برجا ماندن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 جنس میخپرچها اغلب از آلومینیوم است اما جنس میخ داخل آنها فولادی است. در محیطهای مرطوب آن قسمتی از میخ فولادی که در داخل پرچ باقی ماندهاست ممکن است دچار زنگزدگی شود و رنگ قطعهکار را عوض کند. برای مقابله با این مشکل از میخپرچهای آلومینیومی استفاده میشود.