میانه گزیدن

لغت نامه دهخدا

میانه گزیدن. [ ن َ / ن ِ گ ُ دَ ] ( مص مرکب ) حد اعتدال برگزیدن. انتخاب حد وسط کردن در کارها و گفتارها. به اعتدال گراییدن:
ستوده کسی کومیانه گزید
تن خویش را آفرین گسترید.فردوسی.ز کار زمانه میانه گزین
چو خواهی که یابی ز خلق آفرین.فردوسی.میانه گزینی بمانی بجای
خردمند خواندت پاکیزه رای.فردوسی.

فرهنگ فارسی

حد اعتدال برگزیدن انتخاب حد وسط کردن در کارها و گفتار ها.

جمله سازی با میانه گزیدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چون یافت غریو را بهانه برخاست صبوری از میانه

💡 به یکی زان میانه عشق آورد علم مصر در دمشق آورد

تازیانه یعنی چه؟
تازیانه یعنی چه؟
آشفته یعنی چه؟
آشفته یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز