موی تافتن

لغت نامه دهخدا

موی تافتن. [ ت َ ] ( مص مرکب ) موی تابیدن. مو تافتن. تافتن گیسو. تاب دادن زلف. ( از یادداشت مؤلف ):
به موی تافته پای دلم فروبستی
چو موی تافتی ای نیکبخت روی متاب.سعدی.

فرهنگ فارسی

موی تابیدن ٠ مو تافتن ٠ تافتن گیسو ٠ تاب دادن زلف ٠

جمله سازی با موی تافتن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 دریغ است روی از کسی تافتن که دیگر نشاید چنو یافتن

💡 صبح هم از تافتن شب برست طالب شب گشت چراغی بدست

💡 عرش چه بود قلب قلبی یافتن از قلوب کالبد سر تافتن

💡 دست فلک ز رشتهٔ تدبیر تافتن دامان من به جیب زمین بسته استوار

💡 همیشه تافتن ماه از آسمان بوده است ز بهر فتنه فکندیش ز آسمان بزمین

💡 مادربزرگ با مهارت و تجربه‌ای که از سال‌ها کار داشت، شروع به موی تافتن برای نوه کوچکش کرد تا او را برای جشن عروسی آماده کند.

💡 در برخی فرهنگ‌های سنتی، موی تافتن با الگوهای پیچیده و استفاده از زیورآلات رنگارنگ، نشانه‌ای از جایگاه اجتماعی و سن افراد در جامعه است.

💡 او ساعت‌ها وقت خود را صرف موی تافتن و آراستن گیسوان بلندش کرد تا در مراسم افتتاحیه نمایشگاه، ظاهری متفاوت و بسیار زیبا داشته باشد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران