موتی خان

لغت نامه دهخدا

موتی خان. ( اِخ ) نام طنبوری که ابراهیم عادلشاه حاکم بیجاپور داشت و از بس توغل به علم موسیقی داشت، این همه عزیزش می انگاشت که چون آن را به جایی می بردند در تخت روان می گذاشتند و علم و نقاره و کرنا همراه می بود و امرا او را کرنش می کردند. ( از آنندراج ):
رواست کرنش و تسلیم از آن به موتی خان
که شاه چون خلفانش گرفته در دامن
دری که دامن شاهش صدف بود شاید
که جان فشاندش از مهر دایه معدن.سنجر کاشی ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

نام طنبوری که ابراهیم عادلشاه حاکم بیجاپور داشت و از بس توغل به علم موسیقی داشت این همه عزیزش می انگاشت.

جمله سازی با موتی خان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 از قِبَل خدمتش ز عالم ارواح میل بود روح را به قالب موتی

💡 ز کلک اوست همان خاصیت به پیکر ملک که از دعای مسیحا به قالب موتی

💡 عمرها بر طبل عشقت ای صنم ان فی موتی حیاتی می‌زنم

💡 بی نور تو عالم همه در ظلمت نابود ای رحمت عالم تو شده محیی موتی

💡 دعای عیسی آموخته است پنداری که قادرست بر احیای قالب موتی

سهید یعنی چه؟
سهید یعنی چه؟
کیک فنجانی یعنی چه؟
کیک فنجانی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز