لغت نامه دهخدا
مقنعه وار. [ م ِ ن َ ع َ / ع ِ ] ( ص مرکب، ق مرکب ) همچون مقنعه:
رخت در خانه چون زنان شویند
بر سرش می کنند مقنعه وار.نظام قاری ( دیوان البسه ص 35 ).و رجوع به مقنعه شود.
مقنعه وار. [ م ِ ن َ ع َ / ع ِ ] ( ص مرکب، ق مرکب ) همچون مقنعه:
رخت در خانه چون زنان شویند
بر سرش می کنند مقنعه وار.نظام قاری ( دیوان البسه ص 35 ).و رجوع به مقنعه شود.
همچون مقنعه: رخت در خانه چون زنان شویند بر سرش می کنند مقنعه وار.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 زمانه مقنعه زان بر سر خطیب فکندست که در زمان تو با تیغ رفت بر سر منبر
💡 سزد که مقنعه بر سر کنند آن مردان که تاج عشق بخواهند و ترک سر ندهند
💡 برخی از زنان شیکپوش به حجابهای غیرسنتی مانند مقنعه روی آوردهاند. در حالی که برخی مقنعه را به عنوان یک پوشش مناسب برای سر میدانند، برخی دیگر معتقدند که اگر گردن را آشکار بگذارد نمیتوان آن را یک حجاب اسلامی مناسب تلقی کرد.
💡 طبق پاره اى روايات حضرت زينب فرمود: ظالمى وارد خيمه شد بعد از غارت اثاث آن،نگاهش به امام سجاد افتاد كه بر زيرانداز پوستى قرار داشت، زيرانداز را كشيد وحضرت را روى زمين انداخت و سپس به طرف من آمد و مقنعه از سر من برگرفت. (243)
💡 عروس حجله باغ است و از حریر سپید کشیده مقنعه برگرد روی از آن نرگس