مغز پالای

لغت نامه دهخدا

مغزپالای. [ م َ ] ( نف مرکب ) پالاینده مغز. تهی کننده مغز. پریشان کننده مغز. سلاحی که مغز سر را پراکنده و متلاشی سازد:
پولاده تیغ مغزپالای
سرهای سران فکنده در پای.نظامی.

فرهنگ فارسی

پالاینده مغز تهی کننده مغز

جمله سازی با مغز پالای

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بی‌ تو شد روی سبزه خاک‌ آلود بی‌تو شد چشم لاله خون پالای

بنگر یعنی چه؟
بنگر یعنی چه؟
رفیق یعنی چه؟
رفیق یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز