لغت نامه دهخدا
مغزپالای. [ م َ ] ( نف مرکب ) پالاینده مغز. تهی کننده مغز. پریشان کننده مغز. سلاحی که مغز سر را پراکنده و متلاشی سازد:
پولاده تیغ مغزپالای
سرهای سران فکنده در پای.نظامی.
مغزپالای. [ م َ ] ( نف مرکب ) پالاینده مغز. تهی کننده مغز. پریشان کننده مغز. سلاحی که مغز سر را پراکنده و متلاشی سازد:
پولاده تیغ مغزپالای
سرهای سران فکنده در پای.نظامی.
پالاینده مغز تهی کننده مغز
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بی تو شد روی سبزه خاک آلود بیتو شد چشم لاله خون پالای