معیوب گشتن

کلمه‌ی «معیوب گشتن» در فارسی به معنای دارای عیب شدن، نقص پیدا کردن یا ایراددار شدن است. این واژه از ترکیب «معیوب» به معنای دارای نقصان یا ایراد و «گشتن» به معنای شدن یا تبدیل شدن تشکیل شده است. «معیوب گشتن» می‌تواند به انسان، شیء، عمل یا هر پدیده‌ای اطلاق شود که کامل نبوده یا نقصی در آن پدید آمده است. در متون ادبی و کهن، این اصطلاح برای بیان ضعف، ایراد یا نقصان در اخلاق، رفتار، جسم، ابزار یا آثار هنری به کار رفته است. معنای مجازی این واژه نیز در متون اخلاقی و ادبی دیده می‌شود؛ به این معنا که انسان ممکن است در اخلاق یا کردار خود معیوب گردد و صفات منفی یا رفتار ناپسند در او ظاهر شود. از نظر معنایی، معیوب گشتن با واژه‌هایی مانند نقص پیدا کردن، خراب شدن، آسیب دیدن، نادرست شدن و ایراددار شدن هم‌معنی است.

مترادف‌ها

خراب شدن، نقص پیدا کردن

متضادها

سالم شدن، بی‌عیب شدن

لغت نامه دهخدا

معیوب گشتن. [ م َع ْ گ َ ت َ ] ( مص مرکب ) عیب ناک شدن. دارای عیب شدن. عیب پیدا کردن:
چو کافور شد مشک، معیوب گشت
به کافوربر تاج ناخوب گشت.فردوسی.مشک شباب به کافور شیب محجوب شد و موی قیری به بیاض پیری معیوب گشت. ( مقامات حمیدی ).

فرهنگ فارسی

عیب ناک کردن دارای عیب شدن

جمله سازی با معیوب گشتن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 با گذشت زمان و عدم نگهداری صحیح از قطعات فلزی، بسیاری از ابزارهای قدیمی به دلیل زنگ‌زدگی دچار فرآیند معیوب گشتن و تخریب شدند.

💡 اگر در فرآیند تولید دقت کافی رعایت نشود، محصولات نهایی ممکن است با مشکل مواجه شده و در نهایت دچار وضعیت معیوب گشتن شوند.

💡 بسیاری از دستگاه‌های قدیمی به دلیل عدم سرویس دوره‌ای، دچار فرآیند معیوب گشتن شده و دیگر توانایی انجام کارهای اصلی خود را نداشتند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران