لغت نامه دهخدا
معاینه گردیدن. [ م ُ ی َ ن َ / ی ِ ن ِ گ َ دی دَ ] ( مص مرکب ) دیده شدن به چشم. به رأی العین دیده شدن: این سخن در سمع قبول من نیاید مگر اینکه معاینه گردد. ( گلستان ).
معاینه گردیدن. [ م ُ ی َ ن َ / ی ِ ن ِ گ َ دی دَ ] ( مص مرکب ) دیده شدن به چشم. به رأی العین دیده شدن: این سخن در سمع قبول من نیاید مگر اینکه معاینه گردد. ( گلستان ).
دیده شدن به چشم به رای العین دیده شدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تشخیص با معاینه ظاهری، با توجه به پیدا شدن تغییر رنگ قرمز روشن در بخش سفیدی چشم (صلبیه چشم) است.
💡 معاینه پزشکی با انجام تستهای تشخیصی مانند سونوگرافی شکم و سیتی اسکن قفسه سینه و مغز انجام میشود.
💡 معاینه و آزمایشهایی ممکن است انجام شود تا بیماری تشخیص داده شود:
💡 در آن میانه نشانی ز دوست پرسیدم مرا معاینه پیری از آن میانه نمود
💡 عین الیقین معاینه دیدی بیار خاک در دیدههایِ شرک و شک و اشتباه کن
💡 دید کمال در رخت نور خدا معاینه شیخ که عاشقی کند باشد ازین کرامتش