لغت نامه دهخدا
مشتی گری. [ م َ گ َ ] ( حامص مرکب ) مخفف مشهدی گری. لوطی گری. عمل نمودن غنای خود به دیگران با پوشیدن جامه های باب وقت و یا بخشیدن یا خرج کردن مالی در انظار. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). رجوع به معنی آخر مشتی شود.
مشتی گری. [ م َ گ َ ] ( حامص مرکب ) مخفف مشهدی گری. لوطی گری. عمل نمودن غنای خود به دیگران با پوشیدن جامه های باب وقت و یا بخشیدن یا خرج کردن مالی در انظار. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). رجوع به معنی آخر مشتی شود.
لوطی گری عمل نمودن غنای خود بدیگران با پوشیدن جامه های باب وقت و یا بخشیدن یا خرج کردن مالی در انظار
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بهر مشتی خون که خواهد خرج خاک تیره شد لب به حرف خونبها چون خودفروشان وا مکن
💡 به هم ناید لب از شادی ترا چون گل به مشتی زر اگر از حق نمیرنجی، از این باطل چه میخندی؟!
💡 از آن روزگار این ماشین نماد اتومبیلهای قراضهای شده که هنوز از آنها استفاده میشود و بعدها فیلمی نیز به نام ماشین مشتی ممدلی ساختهشد.
💡 شاعران را جمع گردان در جناب خویش از آنک نوبت مشتی گران طبع پریشان در رسید
💡 به نظر میرسد کلارکسون با زدن مشتی بر صورت تهیهکننده، او را زخمیکردهاست. براساس همین رفتار غیرحرفهای، شبکه تصمیم به تعلیق کلارکسون گرفت. کلارکسون سال پیش نیز به دنبال به کار بردن عباراتی نژادپرستانه در برنامهٔ خود، آخرین اخطار خود را از مدیریت بیبیسی دریافت کرد.