مدیر مقیم

مترادف‌ها

مدیر مستقر، مدیر ثابت

متضادها

مدیر غیرمقیم

فرهنگستان زبان و ادب

{resident manager} [گردشگری و جهانگردی] مدیری که در مهمان خانه/ هتل اقامت و بر امور نظارت دائم دارد

ویکی واژه

مدیری که در مهمان‌خانه/ هتل اقامت و بر امور نظارت دائم دارد.

جمله سازی با مدیر مقیم

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 بر قطب زند دور از آن گنبد دوّار کش دست تو همواره شب و روز مدیر است

💡 ای آن که کمین چاکر دربار ثنایت در محکمه حکمت دادار مدیر است

💡 برون از حیز امکان و کلک پنجه واجب مدیر نور و زیر ظل تدبیرست امکانش

💡 مدیر مدرسه ماست آن فرشته نور که شاخ معرفت از همتش ثمر دارد

💡 چرخی، که او مدیر همه چرخ ها شدست با امر نافذش نکند هم عنانییی

💡 مدیر مقیم ساختمان مسئول نظارت بر تمام امور جاری، نگهداری از تاسیسات و مدیریت کارکنان بخش خدمات در مجتمع‌های مسکونی بزرگ است.

💡 در هتل‌های لوکس، مدیر مقیم وظیفه دارد به شکلی مستقیم با مشکلات مهمانان برخورد کرده و کیفیت خدمات ارائه شده را کنترل نماید.

💡 برای استخدام یک مدیر مقیم کارآمد، شرکت‌ها معمولاً به دنبال فردی با تجربه در زمینه مدیریت ساختمان و روابط عمومی هستند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران