لغت نامه دهخدا
مدح نواز. [ م َ ن َ ] ( نف مرکب ) مدح گوی. مدحت سرای. مدیحه خوان:
تو به صدر اندر بنشسته به آئین ملوک
همچنین مدح نیوشنده و من مدح نواز.فرخی.
مدح نواز. [ م َ ن َ ] ( نف مرکب ) مدح گوی. مدحت سرای. مدیحه خوان:
تو به صدر اندر بنشسته به آئین ملوک
همچنین مدح نیوشنده و من مدح نواز.فرخی.
مدحت سرای
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نیست بر رای تو پوشیده که من خدمت تو از برای تو کنم نز پی تشریف و نواز
💡 ما همه بنده و تو پادشه بنده نواز چشم امید صغیر است بدرگاه تو باز
💡 تا به کی چرخ مخالف ره عشاق زند ؟ هر دای راست کن ای مطرب عشاق نواز
💡 سیجوال شهری در شهرستان ترکمن استان گلستان ایران است بامردمانی خونگرم و مهمان نواز. ا. سقلی
💡 مردم بردزرد با گویش بختیاری که نزدیک به زبان پهلوی است صحبت می کنند و بسیار مهمان نواز می باشند.
💡 جهانیان همه گشتند بنده تو بطبع بدانکه هستی دشمن گداز و بنده نواز