لغت نامه دهخدا
مداخل داشتن. [ م َ خ ِ ت َ ] ( مص مرکب ) پرسود و پرفایده بودن کاری. نتیجه بخش و مفید بودن. || عایدی و درآمد داشتن از کاری یا مقامی.
مداخل داشتن. [ م َ خ ِ ت َ ] ( مص مرکب ) پرسود و پرفایده بودن کاری. نتیجه بخش و مفید بودن. || عایدی و درآمد داشتن از کاری یا مقامی.
پر سود بودن کاری
💡 تحولات در جنگل چنانچه تحت مداخلات شدید انسانی قرار نگیرد، در جنگلهای طبیعی شمال ایران در یک سیکل طبیعی حدود ۲۰۰ تا ۲۵۰ سال به درازا میکشد (دلفان اباذری ۱۳۸۱ و Korpel ۱۹۹۵).
💡 در تیرماه ۱۳۲۴-ژوئن ۱۹۴۵، مولوتف، کفتارادزه و میر جعفر باقروف، توسط کمیته مرکزی شوروی دستور گرفتند یک شورش تجزیه طلبانه در آذربایجان ایران را آماده کنند. این منجر به حکومت خلق آذربایجان به رهبری جعفر پیشهوری شد، آشوب در میان کردها نیز به جمهوری مهاباد قاضی محمد منجر شد (هر دو رژیم در عرض چند ماه با مداخلات ایران سرکوب شدند).
💡 طبق نظریهٔ ریچارد بکهارد توسعهٔ سازمانی تلاشی است برنامهریزی شده، در کل سازمان، هدایت شده از طرف مدیریت ردهٔ عالی سازمان برای اثربخشی و سلامت سازمان از طریق مداخلات طرحریزی شده در فرایندهای سازمانی با استفاده از دانش علوم رفتاری.
💡 پژوهش در مورد موثرترین راهها برای درمان یا مدیریت ترس از پرواز مانند سایر مداخلات مشاورهای یا رفتاری، بهدلیل ناتوانی در گنجاندن دارونما یا سایر روشهای کنترل در چنین مطالعاتی، دشوار است.
💡 او پیش از انتخاب شدن به عنوان عضو پارلمان بریتانیا برای ادینبوروی مرکزی در سال ۱۹۷۴، در دانشگاه ادینبورو در اسکاتلند تحصیل کرد. در پارلمان او به دلیل داشتن توانایی بالایی در بحث و گفتگو به سرعت در صفوف سیاسی و در نهایت در کابینه شناخته و ظاهر شد. در مقام وزیر امور خارجه، او بر مداخلات بریتانیا در کوزوو و سیرالئون نظارت داشت.