لغت نامه دهخدا
لوبیاخوری. [ خوَ / خ ُ ] ( اِ مرکب ) ظرفی خوردن لوبیا را.
لوبیاخوری. [ خوَ / خ ُ ] ( اِ مرکب ) ظرفی خوردن لوبیا را.
( صفت و اسم ) ظرفی که در آن لوبیا پخته ریزند و خورند.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بهعنوان مثال، کلم بروکلی پخته، کلم بروکسل، گل کلم و لوبیا سبز معادل و همارز یکدیگرند.
💡 آبگوشت لوبیا با عنوان گوشت لوبیا و آبگوشت لوبیا سفید هم شناخته میشود.
💡 کشاورزی روستا شامل کاشت گندم, جو, یونجه, شبدر, سیب زمینی, پیاز, لوبیا سفید, لوبیا قرمز, کلم, و انواع صیفی جات می باشد.
💡 قرمه به تعبیر دهخدا نوعی خورش مرکب از گوشت خردکرده، سبزی و لوبیا است. قرمهسبزی در سراسر ایران گسترش یافته و بنا بر هر منطقه متفاوت است.
💡 هرکرا کین تو دارد دل سیه چون لوبیا از دو سنگ آس غم بی پوست گردد چون عدس