لغت نامه دهخدا
لعل کلوخی. [ ل َ ل ِ ک ُ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) نوعی از لعل:
برد دل از من اثر، معشوق نتراشیده ای
ترسم این لعل کلوخی شیشه ام را بشکند.شفیع اثر ( از آنندراج ).
لعل کلوخی. [ ل َ ل ِ ک ُ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) نوعی از لعل:
برد دل از من اثر، معشوق نتراشیده ای
ترسم این لعل کلوخی شیشه ام را بشکند.شفیع اثر ( از آنندراج ).
نوعی از لعل
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مگر سنگیش ازو در کفش افتاد که شد همچون کلوخی کفشش از یاد
💡 کلوخی که با کوه سازد نبرد به سنگی توان زو برآورد گرد
💡 بگو تا کی ز بی شرمی و شوخی چه سنگین دل کسی، گویی کلوخی
💡 کلوخی را که او در پس نشیند مرو را چون کُهِ البرز بیند
💡 دوصد کلاغ ز جا خیزد از کلوخی خرد هزار گرگ گریزان شد از یکی اژدر