فرهنگ معین
(قُ س. قُ زَ ) [ ع. ] (اِمر. ) رنگین کمان.
(قُ س. قُ زَ ) [ ع. ] (اِمر. ) رنگین کمان.
رنگین کمان.
💡 چون فکندی تیر از قوس ای سعاد بر کن آن موضع که تیرت اوفتاد
💡 ابروست یا قوس و قزح یا عنبر تر بر قمر چشم است یا تیر قدر یا غمزه جادوست آن
💡 چو از زه فتد بر کمانش گره برآید ز قوس قزح بانگ زه
💡 ماه رویش مثل فردوس آمده وانگه از ابروش در قوس آمده
💡 ور سهیل، ای بت،کس اندر قوس و در عقرب ندید چون کند در قوس و در عقرب سهیل تو وطن ؟
💡 چو آفتاب برآید بشکل قوس و قزح در او به بینی هر ساعتی قسی و نبال