قلعه ابسرده

لغت نامه دهخدا

( قلعه آب سرده ) قلعه آب سرده. [ ق َ ع َ س َ دِ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان آب سرده بخش چقلوندی شهرستان خرم آباد، واقع در 28 هزارگزی شمال خاوری چقلوندی و 3 هزارگزی باختری شوسه چقلوندی به بروجرد. موقع جغرافیایی آن کوهستانی سردسیری و مالاریائی است. سکنه آن 240 تن است. آب آن از سراب سرده و محصول آن غلات، صیفی، لبنیات، پشم و شغل اهالی زراعت و گله داری است. و صنایع دستی زنان سیاه چادر، طناب و قالی بافی است. راه مالرو دارد. ساکنین از طایفه بیرالوند هستند و زمستان قشلاق میروند. ( از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 6 ).

جمله سازی با قلعه ابسرده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 هم در این قلعه خانه ام فرمای که برین جای اختیارم نیست

💡 در اطراف مشرق، در اکناف مغرب دو قلعه بیک ماه تنها گرفته

💡 رسانید آنچه فرمان بودش از تخت بشد اهل قلعه در کاری چنان سخت

💡 عدوی خیبریت گر به قلعه جست پناه شکوه حیدریت منجنیق قلعه گشاست

💡 چه زد بر سرش گرد آن جام زر شد از دود آن قلعه زیر و زبر

💡 قلعه را چون آب آید از برون در زمان امن باشد بر فزون