لغت نامه دهخدا
خونبها ستدن. [ خوم ْ ب َ س ِ ت َ دَ ] ( مص مرکب ) پول خون گرفتن. گرفتن خونبها.
خونبها ستدن. [ خوم ْ ب َ س ِ ت َ دَ ] ( مص مرکب ) پول خون گرفتن. گرفتن خونبها.
پول خون گرفتن گرفتن خونبها
💡 آنچه داری از جهان آن خونبهای تست و بس گر خورد خونت سزد کز پیش دادت خونبها
💡 ز خونبها بنترسد که گنجها دارد که مرده زنده شود زان و وارهد ز کفن
💡 اگر چه رفتی و کشتی ز دوریت ما را بیا که جز تو نخواهیم خونبها یارا
💡 3 - عفو كردن با گرفتن خونبها (البته در اينصورت موافقتقاتل نيز شرط است ).
💡 اينها سخنانى است كه مسيحيان در معناى (فادى ) خونبها شدن مسيح (عليه السلام ) گفتهاند.
💡 سر بر مراد دوست نهادی به تیغ خصم ای کشته غم مدار که خود خونبهای تست