رهین گشتن

لغت نامه دهخدا

رهین گشتن. [ رَ گ َ ت َ ] ( مص مرکب ) مرهون شدن. در گرو بودن. مدیون شدن:
ای به فضل تو امامان جهان گشته مقر
ای به شکر تو بزرگان جهان گشته رهین.فرخی.کدام کس که نه او را به طبع گشت رهی
کدام دل که نه او را به مهر گشت رهین.فرخی.گیتی او را بجان رهین گشتی
دولت او را بطوع رام شدی.مسعودسعد.قضا مساعد او و قدر مسخر او
یکی چو گشته رهین و یکی چو گشته اسیر.مسعودسعد.

فرهنگ فارسی

مرهون شدن. در گرو بودن. مدیون شدن.

جمله سازی با رهین گشتن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 در خم هر حلقهٔ زلفش رهین است آفتاب سایه سان پیش قد او بر زمین است آفتاب

💡 سید مخدوم رهین، نویسنده، سیاست‌مدار و وزیر پیشین اطلاعات و فرهنگ افغانستان است.

💡 می شد قرین جان و تن تا بارگاه ذوالمنن نی جان رهین ما و من نی تن اسیر خان و مان

💡 به عهد و توبه چرا چون فتیله می‌پیچی که عهد تو چو چراغی رهین هر نکباست

💡 در حضر با همنشینان در سفر با همرهان رفق سازد تا شدندش هم رهی و هم رهین

💡 نمانده کس که نه بامنت تو مانده رهین نمانده کس که نه در نعمت تو گشته غریق

آشفته یعنی چه؟
آشفته یعنی چه؟
حروف الفبا یعنی چه؟
حروف الفبا یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز