فرهنگ معین
(قَ زَ. قُ ) [ تر - ع. ] (اِمر. ) قسمی قلاب نر و مادة فلزی.
(قَ زَ. قُ ) [ تر - ع. ] (اِمر. ) قسمی قلاب نر و مادة فلزی.
قلابی دوبخشی که مانند تکمه برای وصل کردن دو طرف لباس به کار می رود.
( اسم ) قسمی قلاب نر و ماده فلزی است که بدو کنار گریبان و غیره دوزند تا هر وقت بخواهند قلاب را در حلقه بیندازند تا دو طرف لباس جفت شود.
قسمی قلاب نر و ماده فلزی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بسا قفلی که بندش ناپدید است چو وابینی نه قفل است آن، کلید است
💡 بشکن طلسم وسوسه و بر در مراد قفلی زن و کلید به دست نصیب ده
💡 هیچ قفلی به کلید دگری وا نشود هر زبان گوشی و هر گوش زبانی دارد
💡 بر دل نهاد قفلی یزدان و ختم کردش از بهر فتح این در در غم تپید باید
💡 از قبض و بسط حیرت آیینهام مپرس قفلی زدم به خانهکه نازکلیدکرد
💡 در خلوت شرمت اثر ضبط تبسم قفلیست که بر حقهٔ گوهر زدهای باز