قره کوزه

لغت نامه دهخدا

قره کوزه. [ ق َ رَ زَ ] ( اِخ ) یکی از بلوکات حکومت نشین کردستان. کردستان امروز به یک حوزه مرکزی و ده حاکم نشین جزء تقسیم میشود و یکی از آن حاکم نشین ها قره کوزه است. ( از جغرافیای غرب ایران ص 72 ).

فرهنگ فارسی

یکی از بلوکات حکومت نشین کردستان کردستان امروز بیک حوزه مرکزی و ده حاکم نشین جزئ تقسیم میشود و یکی از آن حاکم نشین ها قره کوزه است.

جمله سازی با قره کوزه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 دارم به می ناب درین میکده امید چون کوزه سربسته اگر بی دهنم من

💡 گفتگو با حسین آتش پرور به مناسبت انتشار کتاب: من و کوزه

💡 یک کوزه شراب تا به هم نوش کنیم| زان پیش که کوزه‌ها کنند از گل ما

💡 از کوزه سفال نخورده است آب سرد از جام زر کسی که می ناب می‌خورد

💡 به حکمت از لب من مهر خامشی بردار که پر چو کوزه سربسته از می نابم