لغت نامه دهخدا
قرابه زرین. [ ق َ ب َ / ب ِ ی ِ زَرْ ری ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) آفتاب. ( ناظم الاطباء ). آفتاب عالمتاب. ( آنندراج ). کنایه از آفتاب عالمتاب است. ( برهان ) ( انجمن آرای ناصری ).
قرابه زرین. [ ق َ ب َ / ب ِ ی ِ زَرْ ری ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) آفتاب. ( ناظم الاطباء ). آفتاب عالمتاب. ( آنندراج ). کنایه از آفتاب عالمتاب است. ( برهان ) ( انجمن آرای ناصری ).
آفتاب آفتاب عالمتاب
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 برهنه گر شود آب روان جان بینی چو در پیاله شراب از قرابه بدنش
💡 قرابه ایست پر از رنج و نام او جسمست به سنگ بربزنید و تمام برهانید
💡 عشق درون سینه شد دل همه آبگینه شد نرم درآ تو ای پسر هان که قرابه نشکنی
💡 چو آنجا شد که گفت و دیده بگماشت قرابه چون دو دید احول عجب داشت
💡 حدیث جم و جام لاغ است و لابه خوش آن سر که با جام گوید قرابه
💡 (موده يوم ميله و موده شهر قرابه، و موده سنه رحم ماسه، من قطعها قطعه الله )(136)