بلبان

لغت نامه دهخدا

بلبان. [ ب َ ل َ ] ( اِ ) نام سازی که به اشتراک لب و دست می نوازند و بهمین سبب آن را به هندی منه چنگ گویند. ( از غیاث اللغات ) ( از آنندراج ). قسمی ساز که با لبها آن را نوازند. ( فرهنگ فارسی معین ). و رجوع به بالابان شود:
آزاده شودجان من بیدل ازین غم
هرگه بلبان را به لبانت برسانی.سیفی.|| برخی آنرا به معنی انغوزه دانند. ( از غیاث اللغات ) ( از آنندراج ).
بلبان.[ ] ( اِخ ) ابن محمد المنصور، از شاهان ارمینیه درقرن هفتم هَ. ق. رجوع به عزالدین ( بلبان... ) شود.

فرهنگ عمید

= بالابان

فرهنگ فارسی

( اسم ) ۲- قسمتی ساز که بالبها آنرا نوازند.
ابن محمد المنصور از شاهان ارمنیه در قرن هفتم هجری.

جمله سازی با بلبان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۹۰، جمعیت بخش بلبان‌آباد ۱۹۵۷۴ نفر بوده‌است.

💡 طعام عرشی جوعست و آب عشق عطش نه آنکه تا بلبان آیدت برنج و لبن

💡 باشماق، روستایی از توابع بخش بلبان آباد شهرستان دهگلان در استان کردستان ایران است.

💡 سراب دوکل، روستایی از توابع بخش بلبان آباد شهرستان دهگلان در استان کردستان ایران است.

💡 رامل، روستایی از توابع بخش بلبان آباد شهرستان دهگلان در استان کردستان ایران است.

💡 سرواله، روستایی از توابع بخش بلبان آباد شهرستان دهگلان در استان کردستان ایران است.

جوجو یعنی چه؟
جوجو یعنی چه؟
سلیطه یعنی چه؟
سلیطه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز