فرهنگ معین
( قدسی مآب ) (قُ مَ ) [ ازع. ] (ص مر. ) آن که مقدس است (در احترام به روحانیان به کار می رود ).
( قدسی مآب ) (قُ مَ ) [ ازع. ] (ص مر. ) آن که مقدس است (در احترام به روحانیان به کار می رود ).
( قدسیمآب ) آن که به آداب پاکان و نیکوکاران عمل کند.
( صفت ) آنکه مقدس است ( در احترام روحانیون بکار رود ): جناب قدسی ماب.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 درین حضیض چرا گشته ای چنین محبوس؟ گذر چو طایر قدسی از اوج این نه طاق
💡 قبلهٔ روی صوفیان بارگه صفای او سرمهٔ چشم قدسیان خاک در سرای او
💡 شیشه زندگی قدسی اگر خورد بسنگ در عوض ناله ما خون بدل خارا کرد
💡 ز اهل خانقه قدسی بسی شید و ریا دیدم به چشمم حلقه توحیدشان دام است پنداری
💡 نیست حد بشر این حسن و لطافت که تو راست روح قدسی که بدین شکل مصور شده ای
💡 امشب سیهترست ز شبهای دیگرم قدسی مگر شود مدد صبح آه ما