قبضه رفضه

لغت نامه دهخدا

( قبضة رفضة ) قبضة رفضة. [ ق ُ ب َ ض َ رُ ف َ ض َ ] ( ع ص مرکب، از اتباع ) رجل ٌ قُبَضَةٌ رُفَضَة، مرد گیرنده زود رهاکننده. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

مرد گیرنده زود رها کننده

جمله سازی با قبضه رفضه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 تو پنداری شد آن ساعت ز بهر کشتن خصمت فنا بر تیغ تو قبضه، اجل بر تیر تو پیکان

💡 بااین‌همه علاقهٔ جوامع باستان‌شناسی به کاوش‌های هاولی به‌تدریج رنگ باخت، چرا که در نوامبر ۱۹۲۲ هاوارد کارتر آرامگاه توت‌عنخ‌آمون در مصر را گشوده بود و توجه این جوامع را قبضه کرده بود.

💡 5- خداوند هستى را آفريده، (خَلق ) ودر قبضه دارد، (استوى ) وبا حكمت دائما آن را ادارهمى كند، (يدّبر) وبدون اذن او كسى را نفوذى نيست، (مامن شفيع ) و توجّه به اينحقايق، زمينه ى پيدايش روح بندگى وپرستش است. (فاعبدوه )

💡 بگیر این مایه از شخصی که اندر قبضه محنت ز آب و آتش خاطر خلالش ماند و خاکستر

💡 قهار كسى است كه پشت زورگويان از دشمنان خود را مى شكند و با ميراندن و خوار ساختنمقهورشان مى نمايد، بلكه قهار كسى است كه هيچ موجودى نيست جز آنكه در تحت قهر وقدرت او و عاجز در قبضه قدرت اوست.

💡 وتن مصائب از پس مرگش پدید آمد درست زانکه بود او را دل‌اندر قبضه ی روح‌الامین

معلق یعنی چه؟
معلق یعنی چه؟
صنعت یعنی چه؟
صنعت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز