لغت نامه دهخدا
قاضی ابن ابی لیلی. [ اِ ن ُ اَ ل َ لا ] ( اِخ ) محمدبن عبدالرحمن بن یسار. رجوع به ابن ابی لیلی محمدبن عبدالرحمن شود.
قاضی ابن ابی لیلی. [ اِ ن ُ اَ ل َ لا ] ( اِخ ) محمدبن عبدالرحمن بن یسار. رجوع به ابن ابی لیلی محمدبن عبدالرحمن شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ما از قضا به قاضی حاجت گریختیم کنچ از قضا رسید به طالب قضا ببرد
💡 چون یتیم از قاضی اعظم شنید این سخن را گفت از شرع این بعید
💡 بلایی کز قضا اید بکش چون خود بلی گفتی کسی کی رنجد از قاضی چو میگیرد باقرارش
💡 درگه آنکس که تصدیقش کند قاضی عقل گر کند دعوی که میزیبد جهانبانی مرا
💡 گفت واپس دادم و دارم گواه خانه ی قاضی است فردا وعده گاه
💡 ازین گفتار قاضی خشمگین شد به صد تلخی برآورد از جهان شور