قاسمی مهنه ای
لغت نامه دهخدا
قاسمی مهنه ای. [ س ِ ی ِ م ِ ن َ ] ( اِخ ) خواجه ابوالقاسم برادر خواجه ابوالفضل مهنه ای بود و در شعر خود به قاسمی تخلص میکرد. اخلاق حمیده و اطوار پسندیده داشت. از اوست این مطلع:
گر بی رخت سوی چمن بهر تماشا بنگرم
هر برگ گل خاری شود در چشم من تا بنگرم.( ترجمه مجالس النفائس ص 145 ).
جمله سازی با قاسمی مهنه ای
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 یک دل و جان داد و هزاران خرید قاسمی، آخر چه کم آمد؟ چه کم؟
💡 قاسمی از دل بشست دست،که آن یار بر سر بازار بی حجاب بر آمد
💡 بی نقاب آن رخ زیبای تو ناگه بنمود قاسمی در صف مستان عبادت آمد
💡 بهر جانب که جویی قاسمی را بکوی عشق یابی منزل من
💡 قاسمی در بند زلف یار ماند خوش بود دیوانگان را سلسله