لغت نامه دهخدا
معروفی بلخی. [ م َ ی ِ ب َ ] ( اِخ ) رجوع به ابوعبداﷲ محمدبن حسن معروفی بلخی شود.
معروفی بلخی. [ م َ ی ِ ب َ ] ( اِخ ) رجوع به ابوعبداﷲ محمدبن حسن معروفی بلخی شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 توئی آن گل که معروفی بهر گلشن به بیرنگی اگر چه از تو دارد رنگ نقش کلک ارژنگی
💡 از آن دم عشق می بازم که در عشقش نهان بودم نه عاشق بود و نی عارف نه معروفی نه موجودی
💡 این فهرست از بازیهای ویدیویی معروفی است که عمدتاً در لهستان ساخته شدهاند و حداقل یک میلیون نسخه فروش داشته اندد.
💡 زتو بس نقش پیدا و تو پنهان طرفه نقاشی بهر گل رنگ و بو دادی و معروفی به بیرنگی
💡 اماکن ورزشی معروفی مانند؛ ورزشگاه رناتو دلارا و یونیپل آرنا؛در این شهر خودنمایی میکنند.
💡 ۱۳۲۴- صفحاتی بعد از جنگ جهانی دوم توسط کمپانی هیز مسترز ویس - ضبط چند صفحه با همکاری ارکستر جواد معروفی