فیروز جرد

لغت نامه دهخدا

فیروزجرد. [ ج ِ ] ( اِخ ) فیروزگرد. رجوع به فیروزگرد شود.

فرهنگ فارسی

فیروز گرد

جمله سازی با فیروز جرد

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بسی فیروز بر شاه آفرین کرد زبان بگشاد فرخ همچنین کرد

💡 بکن پیر گودرز یل را بدار چه رهام و فیروز یل را بدار

💡 وزین رو سپهدار فیروز چنگ همه شهرآراست اسباب جنگ

💡 بیا که روی تو خورشید عالم افروز است شبم ز روی تو چون روز و روز فیروز است

💡 قدرت جمشید و کیقباد چه شد حشمت فیروز و مهرداد چه شد

فصل یعنی چه؟
فصل یعنی چه؟
سرگردان یعنی چه؟
سرگردان یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز