فرهنگستان زبان و ادب
فعل آغازی
{inchoative verb} [زبان شناسی] فعلی که شروع عمل را نشان می دهد متـ. آغازی inchoative
فعل آغازی
{inchoative verb} [زبان شناسی] فعلی که شروع عمل را نشان می دهد متـ. آغازی inchoative
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 برخاست اختیار و تصرف ز فعل ما چون کم زدیم خویشتن از بهر کام دوست
💡 مرد آن نبود که چشمش آلوده بود یا در پی قول و فعل بیهوده بود
💡 کسی بر حرف من انگشت ننهد صدره ار گویم که اسمی کان نکو باشد بود از فعل او مشتق
💡 فعل و قول تو جمله آن من است گفت تو تیر از کمان من است
💡 از فعل و قول تو همه ارباب فضل را آغوش و گوش پر نعیم و پر نغم شده
💡 به هیچ فعل دنی ننگرم ز افعالت که نایدم به نظر دیگری از آن ادنا