لغت نامه دهخدا
فصیل زدن. [ ف َ زَدَ ] ( مص مرکب ) دیوار کشیدن و حصار دور شهر ایجاد کردن: در شهور سنه ستین و خمسمائة خوارزمشاه محمدبن سلطان تکش بخارا را بگرفت و باز ربض فرمودو فصیل زدند و هر دو را نو کردند. ( تاریخ بخارا ).
فصیل زدن. [ ف َ زَدَ ] ( مص مرکب ) دیوار کشیدن و حصار دور شهر ایجاد کردن: در شهور سنه ستین و خمسمائة خوارزمشاه محمدبن سلطان تکش بخارا را بگرفت و باز ربض فرمودو فصیل زدند و هر دو را نو کردند. ( تاریخ بخارا ).
دیوار کشیدن و حصار دور شهر ایجاد کردن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 حصنی که بر کنار فصیل حصار او نبود ز منجنیق فلک سنگ راگذار
💡 عیان ز شیب فصیل وی آسمان کبود چو از فرود دماوند تل خاکستر
💡 بدست لهو و طرب قلعه ئی بناافکن که غم نیابد گرد فصیل او مدخل