لغت نامه دهخدا
فروزنده خاور. [ ف ُ زَ دَ / دِ ی ِ وَ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) کنایت از آفتاب است. ( انجمن آرا ). رجوع به فروزنده شود.
فروزنده خاور. [ ف ُ زَ دَ / دِ ی ِ وَ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) کنایت از آفتاب است. ( انجمن آرا ). رجوع به فروزنده شود.
کنایت از آفتاب است
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 این شمع فروزنده ز ایوان که افروخت وین فتنه نوخاسته آیا زکجا خاست
💡 پس آنگه بر آمد به بالای بام فروزنده مانند ماهی تمام
💡 بگویش که دارد مر این را نگاه که باشد فروزنده چون مهر و ماه
💡 توگفتی شه دین حسن زنده بود جهان از فروغش فروزنده بود
💡 و ماه را در آنها نور و خورشيد را چراغ فروزنده قرار داد (16).
💡 نگار فروزنده (زاده ۳ تیر ۱۳۵۷ در شمیران، تهران) بازیگر ایرانی است.