لغت نامه دهخدا
فروکاستن. [ ف ُ ت َ ] ( مص مرکب ) کاستن. کم کردن. || پایین آوردن. فرودآوردن:
بر بال عقاب آمد آن تیر جگرسوز
وز عالم افرازش زی شیب فروکاست. ناصرخسرو.
فروکاستن. [ ف ُ ت َ ] ( مص مرکب ) کاستن. کم کردن. || پایین آوردن. فرودآوردن:
بر بال عقاب آمد آن تیر جگرسوز
وز عالم افرازش زی شیب فروکاست. ناصرخسرو.
کاستن. کم کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در جهان پوشش و خوردست کزان نیست گزیر زین فزون خواستنت عمر بغم کاستن است
💡 یکپارچگی و تکامل اجزاء ریختهگری تحت فشار در خلاء قابل قبول تر ازنوع سنتی آن میباشد؛ و این به موجب سطوح کاهش یافته در روزن میباشد که از کاستن گازهای محبوس حاصل میشود.
💡 گر به ظاهر جسم را روشن گهر می پرورد بر امید کاستن همچون قمر می پرورد
💡 بیماریهای نادر را به بیماریهای یتیم نیز میشناسند و آن به این دلیل است که هیچ روش درمانی مؤثری وجود ندارد و تمام تجویزها و راههای درمانی بکارگرفته شده بیشتر در جهت کاستن علائم و عوارض بیماریهای نادر است.
💡 گرچه اندوه تو و بیم تو از کاستن است، ای فزوده ز چرا، چاره نیابی تو ز کاست
💡 این قرارداد در سال ۱۹۵۷ بسته شد و گویا هدف ستارهشناسان برای اینکار کاستن از تعداد بیت لازم برای شمارنده روزهای سفینه اسپوتنیک بود.