فرو بریدن

لغت نامه دهخدا

فروبریدن. [ ف ُ ب ُ دَ ] ( مص مرکب ) قطع کردن. ادامه ندادن: امیر گفت: بر این فرزند من دروغها بسیار میگویند و دیگر آن جستجوها فروبرید. ( تاریخ بیهقی ).

فرهنگ فارسی

قطع کردن. ادامه ندادن

جمله سازی با فرو بریدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 از چو من آزاده‌ای الفت بریدن سهل نیست می‌رود با چشم گریان سیل از ویرانه‌ام

💡 هر سر موی ترا با زندگی پیوندهاست با چنین دلبستگی از خود بریدن مشکل است

💡 و گفت: توکل از طاعت خدایان بسیار بیرون آمده است و به طاعت یک خدای مشغول بودن، و از سببها بریدن.

💡 گفته می‌شود شبیحه در طول چند سال جنگ داخلی سوریه جنایات هولناکی علیه معترضان سوری از جمله بریدن سر آنها مرتکب شده‌است.

💡 عقل را باید بریدن سر بجای گوسفند ای خلیل جان، گر از دل بسته ای احرام عشق

💡 ذوالفقار دگر است آنکه‌ کند قلع امل و‌رنه مقراض هم از بهر بریدن تیغ است

پوشینه یعنی چه؟
پوشینه یعنی چه؟
جوجو یعنی چه؟
جوجو یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز